كه مطلقاً خالي است‌. او مدعي شد يك چنين فكري همان‌قدر از واقعيت و امكان تحقق به دور است كه فكر هيچ بودن يا هيولا. خلاٴ، كه براي حركت هيچ نيازي بدان نيست‌، ممكن است‌ موجب نوعي حركات‌1 شود كه از نظر ما غيرممكن است‌. مثلاً در يك محيط خلاٴ، جسمي كه‌ حركت كند ديگر متوقف نمي‌شود؛ تفاوت ميان حركت‌ها، كه به حسب بزرگي يا كوچكي وزن‌ جسم متحرك‌، يا بزرگي و كوچكي مقاومت محيط واسطه است‌، ديگر وجود نخواهد داشت‌. اين مخالفت‌ها بسيار سودمند بود، چون در تغيير مفهوم ماند نقش مهمي داشت‌. استدلال‌ ارسطو در مورد عدم امكان خلاٴ چنان نيرومند بود كه دكارت دوهزار سال بعد آن را پذيرفت و پيروانش آن را تا سده‌ٴ پيش دنبال كردند.
برشمردن فيلسوفاني كه از پذيرفتن خلاٴ سر باز زدند فايده‌اي ندارد، زيرا سياهه‌ٴ نامشان بسيار مفصل خواهد بود. مهم‌تر اين است كه از معدود كساني كه اين مفهوم را پذيرفتند نام ببريم‌. پيش‌ از همه استراتن لامپساكوسي (سوم ـ 1 پ م‌) بود كه كوشيد نظريات ارسطو و دموكريتوس را آشتي دهد. استراتن مقبوليت علمي عقايد دموكريتوس را دريافت‌، ولي نتوانست بفهمد نور و گرما چگونه مي‌توانند درون خلاٴ تراگسيل شوند؛2 سپس فيلوپونس ِ ستودني (ششم ـ 1)، كه‌ نبوغ پيامبرگونه‌اش قبلاً در بحث از نظريه‌ٴ نيروي رانش خاطر نشان شد. دانش غربي مستقيم يا غيرمستقيم از شرح‌هاي آثار فيلوپونس برآمده است‌. امكان دارد كه اين انتقال مانند بسياري‌ موارد ديگر از مجراي آثار عربي بوده باشد.
سنت خلاٴ تا حدود زيادي به موازات سنت اتم‌گرايي بوده و اتم‌گرايي در كتاب‌هاي كلام‌ اوايل اسلام مطرح شد. رازي (نهم ـ 2)، باقلاني (يازدهم ـ 1) و بسياري ديگر به توضيح آن‌ پرداختند.3 يكي از بهترين توضيحات در كتاب دلالةالحائرين ابن ميمون (سيزدهم ـ 2) ديده‌ مي‌شود، ولي با اين همه‌، او آن را رد مي‌كند.4 قدمت اتم‌گرايي در اسلام و مقبوليت نسبي آن‌ براي مدتي نسبتاً زياد، نشان مي‌دهد كه احتمالاً اين فكر از بيش از يك مأخذ به دست محققان‌


1. در اينجا حركت به مفهوم وسيع ارسطويي آن است كه نه تنها جابه جايي‌، بلكه انبساط، انقباض‌، رشد، تبخير و غيره را هم شامل مي‌شود.
Georges Rodier: La physique de Straton (p. 60, Paris 1890) .2 
3.اصطلاحات بسياري براي‌اتم به كار مي‌رفت‌، از قبيل جزء لايتجزي (ترجمه‌ٴ تحت‌اللفظي اصطلاح يوناني‌، چون نفي در عربي معادل نداشت‌، با يك جمله‌ٴ منفي بيان مي‌شد)، جزء واحد، الجوهر الواحد الذي لاينقسم‌، الجوهر الفرد (در جمع الجواهر الفرده‌) و بيشتر به اختصار جزء يا جوهر؛ و مفهوم تهي بودن و پربودن دموكريتي را خلاٴ و ملاٴ مي‌گفتند.
4. چاپ مونك (1، 375 به‌بعد)
 (D. B. Macdonald: Continuous - re-creation and atomic time in Muslim scholasic philosophy (Isis 9, 326-344, 1927